1. مسایل اقتصادی و اجتماعی: نوابی نژاد (1387) بیان می دارد که کارشناسان خانواده توصیه می کنند که خانواده دختر و پسر از نظر طبقه و وضع اقتصادی- اجتماعی مشابه باشند تا سازگاری بیشتری را در کنار هم تجربه کنند. مسایل مربوط به دخل و خرج اغلب با انواع مشغله های ذهنی درخصوص انصاف, کنترل و رقابت و سایر معانی نمادین که به فعالیت های مشترک لطمه می زند, برخورد می کنیم. بسیاری از زوج ها بر سر چگونگی پرداخت مخارج با هم اختلاف نظر دارند. بسیاری از آنها پس از رسیدگی چندین ساعته فهرست مخارج, یکدیگر را به بی توجهی در خرج کردن درآمدها متهم می سازند و آتش خشم یکدیگر را برمی افروزانند (بک, 1988, ترجمه, قراچه داغی, 1386, ص142).

 

  1. تحصیلات: رضامندی زناشویی از تحصیلات زوجین نیز متأثر می باشد. ازدواج زن تحصیلکرده از خانواده سرشناس با یک مرد از طبقه ی پایین با عادات نامناسب, زمینه ی سرزنش را فراهم می آورد و لذا سرخوردگی تنفر مرد را به دنبال دارد. روان شناسان به این نتیجه رسیده اند که تفاوت میان تحصیلات یکی از عوامل مهم اختلافات خانوادگی است. تحقیقات دامنه دار در مورد مدارج تحصیلی نشان می دهد که تحصیل بالا در رضامندی زناشویی نقش موثری دارد, زیرا مقدار تحصیل با موقعیت اجتماعی مرتبط است. یکی از زوجین تحصیلات دانشگاهی داشته و دیگری تحصیلات ابتدایی, که این اختلاف موجب ایجاد احساس حقارت بیشتر صدق می کند.

گرین (1995) با توجه به اطلاعات به دست آمده در مورد رضامندی زناشویی با استفاده از پرسشنامه رضایت زناشویی از بین 50 زوج آمریکایی آفریقایی مقیم ایالت ایرلند نشان داد که رابطه ی کافی بین میزان رضایت زوج های آفریقایی-آمریکایی و سن, تحصیلات و درآمد وجود دارد. تحقیقات نشان می دهد که مدراج تحصیلی در خوشبختی خانوادگی بسیار موثر می باشد, زیرا مقدار تحصیل معمولاً مربوط است به مقام اجتماعی شخص. تفاوت تحصیلات ممکن است سبب ایجاد حقارت و آزردگی شود.

  1. ارتباط با اقوام و اطرافیان: وابستگی عاطفی زن وشوهر به خانواده های خود می تواند بر روابط زناشویی تأثیر سوء بگذارد. در بسیاری از موارد توجه زیاد زن یا شوهر به پدر ومادر, اسباب تکدر خاطر دیگری را فراهم می آورد. اقوام هم گاهی مسایلی را برای فرزندان ازدواج کرده ی خود ایجاد می کنند. آنها هم مانند فرزندانشان گرفتار احساس بی عدالتی, تعمیم مبالغه آمیز و تفکرات نمادین هستند (بک(1998), ترجمه, قراچه داغی, 1376).

والدین حتی دخالت های ظاهری نکنند, به طور غیر مستقیم در زندگی فرزندانشان موثر می باشند, چرا که افکار زن و شوهر و شخصیت شان تحت تأثیر افکار والدینشان شکل گرفته و هر دو همان رفتاری را با همدیگر می کنند که از پدر و مادرشان یاد گرفته اند. نقش خانواده اصلی بعد از ازدواج به قدری قوی است که وقتی دو نفر با هم پیوند زناشویی می بندند, در واقع والدین پسر و والدین دختر در تمام ابعاد و اوضاع و شرایط زندگی زوج جدید حضور دارند. حال اگر والدین طرفین هر دو از زندگی رضامند و خوشنود باشند, زوج جدید هم رضامند خواهد بود و اگر هر دوی آنها در خانواده نارضامند وناسالم بزرگ شده و رشد یافته باشند, درآن صورت زوج جدید قادر نخواهند بود زندگی سالم و را تشکیل دهند (ثنایی, 1373).

تردید در احساس تعهد نسبت به رابطه ی زناشویی ممکن است زمانی به وجود آید که زن وشوهر یا هر دوی آنها در ارتباط با والدین خود دشواری هایی داشته اند. این مسأله مشترک ممکن است تحت تأثیر ناتوانی پدر ومادر در دست برداشتن از فرزند خود تشدید شود. پدر و مادر به فرزندان خود می چسبند و کودک توان رفتار مستقل را ندارد.در شرایطی که تنها یکی از طرفین زناشویی, زن یا شوهر, نتواند از پدر و مادر خود جدا شود شخصیت همسر نقش مهمی در زندگی زناشویی ایفا می کند. اگر همسر بتواند در نقش پدر و مادر خود ظاهر شود, ممکن است مسأله فیصله پیدا کند اما اگر زن وشوهر هر دو به والدین خود وابسته باشند, موقعیت دشوارتر می شود و مشکل زمانی تشدید می شود که زن یا شوهر و یا هر دوی آنها احساس می کنند که با ازدواج  به پدر و مادر خود لطمه زده اند و این موقعیتی است که پدر و مادر با طرز برخورد خود می توانند آن را به وجود آورده یا تشدید کنند (بلاچ, ترجمه, قراچه داغی, 1386).

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

بررسی روابط باورهای غیرمنطقی بر رضایت زناشویی دانشجویان متاهل دانشگاه پیام نور واحد ملایر در سال تحصیلی